شهد شيرينش ز لبهايم جدا بايد، نشد

اين دل ديوانه ام، از او رها بايد، نشد

بس که بوسيدم لبش، لاجرعه هم نوشيدمش

عقل گفتا الحذر، حالا حيا بايد، نشد

هر لباسي داشت يا اندام او هر رنگ بود

داشتم يک لحظه اي بي او صفا بايد، نشد

هر مرض دارم، ز او دارم، نمي دانم چرا

عشق در دامان من از او صفا بايد، نشد

دوستان نوشابه را مانند عشقم، داشتم

خوردمش، بر در من همچون دوا بايد، نشد

حسينعلي ستوده (سام سيستاني)


موضوعات مرتبط: شعر سلامت

تاريخ : دوشنبه نهم آبان ۱۴۰۱ | 13:9 | نویسنده : مجتبی کندری |